خرید اقساطی با وامسی
خرید اقساطی با وامسی
پیمان متقی
عمومی
در اکوسیستم فروش اقساطی، اعتماد یک مفهوم صفر و صدی نیست. نه میتوان بدون قید و شرط به تمام فروشگاههای پذیرنده تکیه کرد و نه میتوان با بیاعتمادیِ افراطی، انتظار توسعه شبکه فروش، افزایش اعتبار خرید (Buy Now, Pay Later) و بهبود تجربه مشتری (Customer Experience) را داشت.
پس سؤال اصلی این است:
پاسخ کوتاه شاید این باشد:
«تا جایی که آن اعتماد، به ریسک سیستماتیک (Systemic Risk) تبدیل نشود.»
اما پاسخ دقیقتر، مجموعهای از «تا جایی که…»هاست.
اولین و مهمترین خط قرمز در Merchant Monitoring، جایی است که فروشگاه بهجای فروش کالا یا خدمات، عملاً به وامفروشی غیررسمی روی میآورد.
وقتی فروشگاه:
دیگر در نقش «پذیرنده شبکه فروش» نیست؛ بلکه به یک عامل ریسکزا برای Credit Portfolio لندتک تبدیل میشود.
اعتماد، دقیقاً همینجا باید متوقف شود.
یکی از رفتارهای غیرحرفهای که مستقیماً به برند لطمه میزند، و یک ریسک شهرت است،
دریافت مبالغی تحت عناوینی غیرشفاف است، مثل:
درحالیکه این مبالغ:
یک لندتک تنها تا جایی میتواند اعتماد کند که فروشگاه، شفافیت مالی (Financial Transparency) را نقض نکند.
در ذهن مشتری، فروشگاه و لندتک از هم جدا نیستند.
از نگاه او، هر رفتار نامناسب فروشنده، به پای اعتباردهنده هم نوشته میشود.
بدرفتاری با مشتری، مثل:
مصداق مستقیم شکست در Customer Relationship Management (CRM) است.
اعتماد، تا جایی معنا دارد که فروشگاه حرمت تجربه مشتری را نگه دارد.
در مدلهای BNPL و فروش اقساطی،
لحظه تحویل کالا، نقطه اتصال اعتماد سهجانبه است:
فروشگاه، مشتری و لندتک.
تأخیر در تحویل، تحویل کالای متفاوت، یا پاسکاری مسئولیت،
نهتنها باعث نارضایتی میشود، بلکه ریسک Early Default را بالا میبرد.
یک لندتک، تا جایی میتواند به فروشگاه تکیه کند
که فروش، صرفاً «ثبت در سیستم» نباشد؛ بلکه «تحقق در واقعیت» باشد.
اعتماد یک لندتک به فروشگاه، تا جایی معنا دارد که فروشگاه برای فروش بیشتر، چشمش را روی ریسکها نبندد.
وقتی فروشگاهی تشخیص میدهد یک مشتری خوشحساب نیست، توان بازپرداخت ندارد یا سابقه رفتاری قابل اتکایی ندارد، ثبتنام او برای دریافت اعتبار، بیش از آنکه فروش باشد، انتقال ریسک به کل زنجیره همکاری است.
فروشگاه متعهد است در کنار فرآیندهای دیجیتال Credit Scoring، خودش هم یک اعتبارسنجی حضوری (On-site Credit Assessment) انجام دهد؛
رفتار مشتری را بسنجد، سابقه خریدش را در نظر بگیرد و صرفاً بهخاطر تکمیل فروش، او را وارد فرآیند اعتباردهی نکند.
معرفی آگاهانه مشتری بدحساب، نه فقط به افزایش فروش کمک نمیکند، بلکه در بلندمدت به اعتماد لندتک، اعتبار برند فروشگاه و سلامت کل اکوسیستم آسیب میزند.
اینجاست که اعتماد، دقیقاً به مسئولیت معنا پیدا میکند.
قرارداد فقط یک سند حقوقی نیست؛
نقشه راه همکاری است.
عدم پایبندی به:
باعث میشود اعتماد، از یک مزیت رقابتی به یک نقطه ضعف عملیاتی تبدیل شود.
لندتک، فقط تا جایی میتواند اعتماد کند که قرارداد، زنده و محترم باشد.
در همکاری موفق، فروشگاه نباید بگوید:
«این مشکل لندتکه، نه ما»
بلکه باید خود را بخشی از یک زنجیره ارزش (Value Chain) بداند.
فروشگاهی که:
مشمول عمیقترین سطح اعتماد میشود.
فروش بیشتر، هدف است؛
اما نه به هر قیمتی.
دروغ گفتن برای جذب مشتری،
بزرگنمایی شرایط،
یا پنهانکاری درباره تعهدات،
شاید فروش کوتاهمدت بسازد
اما همکاری بلندمدت را میسوزاند.
اعتماد، تا جایی ادامه دارد که منطق برد-برد حاکم باشد.
فینتک، دنیای فرآیند، کنترل و تطبیق است.
نه همه چیز فوری است،
نه همه استثناها قابل پذیرشاند.
فروشگاهی که:
صبر سرمایهای قابل اتکاتر از هر شاخص عددی است.
یک لندتک به فروشگاههایش اعتماد میکند؛
اما نه کورکورانه.
اعتماد:
در نهایت،
اعتماد تا جایی معنا دارد که فروشگاه، خودش را شریک اعتبار بداند؛ نه مصرفکننده آن.
اگر شما صاحب فروشگاهی هستید که به همکاری حرفهای، شفاف و برد–برد اعتقاد دارید، توسعه شبکه فروش و همکاری پایدار از مسیر درستتری آغاز میشود.